دو شبهه
sajjad asked 1 سال ago

سلام و خسته نباشید،
اولاً سایت بسیار خوبی درست کردید، واقعا ممنون.
من با دایی خودم صحبتی کردم در مورد اسلام، و ایشون توی بحث شون دو شبهه مطرح کردن و واقعا من جوابی برای گفتن نداشتم. لطفا کمک کنید. محتوایات صحبت ایشون این بود که اسلام به درد امروز نمی خوره و مالِ همون ۱۴۰۰ سالی پیش است.
و اما شبهه اول:
سایت زیر را ملاحظه کنید:
http://www.pasokhgoo.ir/node/90734
امقاله ای در این سایت در جواب یک نفر در مورد حکم کنیز در اسلام نوشته شده است.
سوال من اینه:
در سوره نساء هم این اومده. که میگه کنیز بر شما حلال میشه. مگه زور گیریه؟ حالا مسلمون نبوده، توی جنگ بوده، خب این که دلیل نمیشه! خب این که یه جوریه! اگه اینجوری باشه فرق اسلام با بقیه چی میشه؟ فرقشون با داعش که زنان ایزدی رو به کنیزی میگرفتن و اون کارها رو میکردن. من از یک نفر پرسیدم اینو برداشت جواب داد: ” این احکام با توجه به اینکه در صدر اسلام وضعیت خیلی خراب بوده نگاشته شده و شما باید با اوون موقع اینا رو مقایسه کنی، بعد تازه می بینی خیلی هم اسلام، خوب دستور داده!”
ولی جواب ایشون با عرض معذرت به مزاح بیشتر شبیه بود تا جواب! چون که اگه اینجوری باشه ، یه عده میگن پس اسلام به درد ۱۴۰۰ سال پیش می خوره و نه الان.
و سخت ترین قسمت اون مقاله در سایت مذکور برای من این قسمت بود:
از امام باقر (ع) پرسيدم در توضيح آيه “وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلَّا ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ” حضرت فرمودند: مراد اين آيه ان است كه مردي عبدي دارد كه كنيزش را به همسري آن عبد در آورده، آن گاه مولا به عبدش مي گويد از كنيز فاصله بگير و با او نزديكي نداشته باش؛ سپس كنيز را از عبد جدا مي كند تا اين كه حائض گردد (عده خود را بگذراند ) آن گاه مولا با كنيزش رابطه برقرار مي كند؛ سپس مي تواند بعد از حائض شدن مجدد كنيز ( طي كردن عده جديد ) دوباره او را به عبد برگرداند.»
واقعاً این مورد خیلی برام سنگین بود. مگه بازیه، که یکی بگه نوبت منه، برو کنار!!!
و اما شبهه دوم:
میگن اینکه توی اسلام میگن به سیّد ها احترام بذارین و … نوعی نژاد پرستی است. در صورتی که جهان امروز این ها رو بر نمی تابه. و برای همین عده ای میگن اسلام به درد امروز نمی خوره و مالِ همون ۱۴۰۰ سال پیشه. لطفا جواب این سوال رو اینجوری ندید که از یه طرف دیگه میگن سید ها نباید صدقه بگیرن. چون دلیل منطقی نیست.

لطفا، خواهشا این سوالات رو جواب بدید و جوابش رو به ایمیل اینجانب بفرستید. امیدوارم جواب هایی مستدل و خوب و با منبع ارائه کنید تا من هم بتونم جواب این و اون که این سوال و شبهات رو میپرسن بدم. لطفا ذکر منبع فراموش نشه. برام خیلی مهمه.
برام خودم هم به شدت سخته، از موقعی که این شبهات رو شنیدم.

1 Answers
مهدی Staff answered 1 سال ago

سلام؛
شبهه اول:
اصولا قضاوت در خصوص برخی مسایل نمی تواند تک بعدی و یک جانبه باشد. برای رسیدن به قضاوتی منصفانه و عادلانه در مورد آن ها نیاز است که انسان حقیقت جو، همه جوانب و ابعاد زمانی و مکانی و فرهنگی و اجتماعی مسئله را با دقت بررسی کند تا به نتیجه برسد.
موضوع برده داری در اسلام یکی از این موارد ویژه است. اسلام پس از شکل گیری در خصوص برخی انحرافات به طور ضربتی و قاطعانه برخورد کرد. اما در بسیاری از موارد هم برخورد این گونه نبود و به حکم عقل هم نباید این گونه باشد؛ به عنوان مثال در خصوص حکم شراب این گونه نبوده و این حکم به مرور زمان و تا حدودی تدریجی ابلاغ شده است. معمولا برخوردهای جدی و ضربتی اسلام در خصوص مشکلات عمیق عقیدتی بود، نه معضلات اجتماعی که حل آن نیاز به فرایندی حساب شده و دقیق دارد.

اما در خصوص برده داری پیش از هر چیز لازم است وضعیت این فرهنگ در جوامع آن روز مد نظر قرار گیرد. آن گاه شیوه برخورد اسلام با این پدیده زشت بررسی گردد؛ در واقع ما با یک فرهنگ اشتباه و عادت نادرست مواجه نیستیم. بلکه با یک ساختار پیچیده اجتماعی مواجهیم که در همه اجزا و تار و پود جامعه راه یافته، اقتصاد و فرهنگ و معیشت و دیگر ارکان جامعه با آن درهم تنیده است.
وجود بردگان در جوامع گوناگون آن قدر عمیق و بدیهی بود که در متمدن ترین کشورها تا حدود ۱۵۰ سال پیش بردگان جزء جداناپذیر بسیاری از جوامع بودند . تصور حذف برده ها از ساختار زندگی فردی و اجتماعی به ذهن کسی خطور نمی کرد ؛ مسلما این مساله در ۱۴۰۰ سال پیش بسیار عمیق تر و ریشه ای تر در جامعه استقرار داشت. اسلام نمی توانست با این مساله به شکلی سطحی و به اصطلاح انقلابی برخورد نماید.

اما در خصوص نوع نظر اسلام به این مساله باید گفت:
از آیات قرآن به دست می آید اسلام با بردگان و برده داری به عنوان حقیقتی موجود در جامعه برخورد کرده، احکام و راهکارهایی مشخص را در خصوص مواجهه با این حقیقت موجود و جهت گیری آن به سمتی معین ارائه داده است. با اندکی تامل می توان دریافت راهکارهای اسلام قوی ترین و منطقی ترین شیوه در مسیر منتفی نمودن و از بین بردن این فرهنگ غلط بوده است.
اسلام به هیچ وجه به برده داری به عنوان یک اصل و ضرورت نگاه نمی کند، بلکه تنها راهکارهایی برای برخورد درست با این حقیقت موجود ارائه می دهد. در واقع ابتدا برای اساس این مساله فلسفه و ساختار معینی تعریف کرده، تبیین می کند که در منظومه فکری اسلام در حقیقت انسانی افراد تفاوتی وجود ندارد. تفاوت انسان ها تنها در تقوا و ایمان آن هاست تا مولی هیچ گاه انسانیت خود را بالاتر از برده اش نبیند. این مساله یکی از مهم ترین معضلات در مبنای فکری برده داری بود که البته طرح همین مساله بیش از هر چیز برای کفار و مشرکان قریش ناگوار بود.

در گام بعدی اسلام تلاش نمود در زمان بندی معینی برای ریشه کنی این پدیده شوم به مقابله عملی برخیزد. در این مسیر مساله را به دو بخش بردگان موجود در جامعه و بردگانی که ممکن است به جامعه افزوده شوند تقسیم کرد؛ مشخص است که مساله ضروری در این میان مانع آفرینی در مسیر شکل گیری و توسعه این پدیده، یعنی راه ورود افراد جدید به حوزه بردگی است که اسلام با ترفندی این مسیر را بسیار محدود نمود.
برای توضیح این مساله مهم باید گفت: در عصر بعثت رسول گرامی اسلام(ص) برای بردگی راه های متعددی وجود داشت. وجود هر یک از این راه ها به بردگی رسمیت می بخشید و قانونی به حساب می آمد. آن راه ها بدین قرار بود:

ـ اسارت درجنگ ها: طبیعی است که دو طرف درگیر در جنگ از یکدیگر اسیر بگیرند. اسیران به صورت برده به خدمت گرفته می شدند.
ـ خواست حاکم و سرپرست: حاکم و سرپرست ستمگر افراد زیر دست را به بردگی می گرفت و در مزارع و دامداری ، به کار می گماشت. احیاناً آنان را به عنوان برده می فروخت.
ـ تبعیت طفل از مادر خویش که برده و کنیز بود، اگر چه پدرش آزاد بود، ولی به جهت کنیز بودنِ مادر، طفل هم محکوم به بردگی بود.
ـ فرار از لشکر و امتناع از جنگیدن و خدمت سربازی.
– فرار از کشوری و پناهنده شدن به دولت دیگر و خود را تسلیم آن حکومت نمودن . این کار برای حکمرانان کشوری که بدان پناهنده شده بودند، ایجاد حق می کرد و آنان می توانستند پناهندگان را به بردگی بگیرند.
ـ ارتکاب جرایمی همانند قتل،‌ دزدی و … (جریان به بردگی گرفتن ساختگی بنیامین، برادر حضرت یوسف(ع) به جرم سرقت گویای این امر است).
ـ فقری که به موجب آن شخص خودش را به دیگری بفروشد و خود را ملزم سازد برای مولایش کار کند.
ـ فروختن فرزند؛ پدر حق داشت فرزند خویش را جهت تنگدستی به عنوان برده بفروشد.
ـ فروختن همسر؛ شوهر حق داشت. همسر خویش را به عنوان برده به فروش برساند.
ـ آدم ربایی، فرد دزدیده شده به عنوان برده فروخته می شد، مانند زید بن حارثه که ربوده و به عنوان غلام فروخته شد.
ـ باختن در قمار؛ گاهی فرد قمار باز خود را گرو قمار قرار می داد و در صورت باختن ، برده می شد.

اسلام همه این راه ها و سرچشمه های بردگی را مسدود نمود. تنها اوّلی را با شرایطی پذیرفت. آن را هم هرگز به عنوان جنبه الزامی اعلان نکرد؛ در واقع در صورت پیروزی در جنگ ، گرفتن برده الزامی نبود، بلکه دستور اسلام در این مورد این است که بعد از پایان جنگ با کفار، افرادی که اسیر می شوند، به چند صورت با آنان برخورد شود:

– از آنان فدیه گرفته شده، آزاد شوند؛
– با اسیران مسلمان مبادله شوند؛
– با انجام اموری نظیر آموختن خواندن و نوشتن به مسلمانان آزادی خود را به دست آورند ؛

در مواردی که راه های قبلی به صلاح یا ممکن نبود، به جای این که آن ها را بکشند، اسیرشان کرده و برای خدمت، به کار بگمارند و بین مردم تقسیم کنند.
بسیاری همین امر را نشانه تایید برده داری و همراهی اسلام با این رفتار غلط دانسته اند، در حالی که به نظر می رسد. این قضاوت اصلا منصفانه و دقیق نیست؛ فرض کنید دولتی کافر به جامعه اسلامی حمله کرده و در نتیجه این نبرد افرادی از سپاه دشمن به اسارت در آمدند؛ تکلیف این عده چیست و حکومت اسلامی چگونه باید با آن ها برخورد کند؟

جواب از چند گزینه خارج نیست؛ یا باید آن ها را از دم تیغ بگذراند، یا در زندان اسیر کرده و یا آن ها را آزاد نماید؛ اگر دقت کنیم همه این موارد دچار مشکلات عدیده ای است؛ زندانی کردن اسرا علاوه بر همه مفاسدی که اصل زندان در پی دارد، بار مالی سنگینی را بر دولت اسلامی تحمیل می کرد. جدای آن که با نیاز مالی بسیار مسلمانان در آن مقطع زمانی و کمبودهای فراوان و حجم زیاد اسرا این امر امکان پذیر نبود.
کشتن همه اسرا هم نتایج مثبتی در پی نداشت. زیرا بسیاری از این افراد شناخت کاملی از اسلام نداشتند. چه بسا با آشنایی درست به اسلام می گرویدند. به علاوه کشتن بیش تر افراد آثار و نتایج سوء فرهنگی و روانی در پی داشت که با فلسفه اسلام همخوانی نداشت.

از طرف دیگر آزادی همه اسرا هم کاری بسیار نامعقول بود، زیرا این افراد کسانی بودند که با اسلام و مسلمانان به جنگ برخاسته، حتی برخی از آنان را کشته بودند. یقینا آزادی آن ها همان و بازگشت به آغوش کفار و آمادگی برای شرکت در نبرد بعدی با انگیزه بیش تر همان؛ پس ناچار لازم بود بدون آن که نگه داری آن ها هزینه و فشاری بر جامعه اسلامی وارد کند. این افراد در متن جامعه به نوعی وارد شوند که هم آثار مثبت اقتصادی و رفاهی برای جامعه در پی داشته باشند و هم زمینه آشنایی آن ها با حقایق اسلام و بستر میل و گرایش به اسلام در آن ها فراهم گردد و هم ازحقوق انسانی محروم نشوند. این همان قانون برده داری مورد امضا و تجویز اسلام بود که اعمال شد.
هر چند این نوع برده ها در نهایت ندرت بودند، زیرا چنان که ذکر شد، بسیاری از این افراد با دادن فدیه یا با تعلیم خواندن و نوشتن به مسلمانان آزادی خود را به دست می آوردند. در نتیجه اکثر بردگان و کنیزان جامعه، گروه اول یعنی برده زادگان و کسانی بودند که توسط دلالان و تجار برده از مناطق آفریقایی و مانند آن اسیر می شدند و در مناطق مختلف دنیا به فروش می رسیدند.

اما در خصوص این قشر وسیع بردگان که غیر از اسرای میدان های نبرد بودند، باید دید چرا اسلام این نوع برده داری را از ابتدا لغو ننمود و اجازه داد، سال های سال این جریان باقی بماند؟
برای پاسخ به این پرسش توجه به چند نکته لازم است :

۱. چنان که در ابتدا اشاره شد اصلاح عادات غلط و فرهنگ نادرست به زمان نیازمند است. نمی توان یک فرهنگ عمیق و رسوخ کرده در اعماق جامعه را برخوردی ناگهانی و انقلابی برطرف کرد. چنین برخوردهای شعاری اگر در آغاز اعمال می شد، هیچ ضمانت عملی بر دوام آن ها وجود نداشت. چه بسا طرح این قوانین عجین شده در اعماق فرهنگ و باورهای اجتماعی و اقتصادی جامعه، به اصل ایمان و اعتقاد مسلمانان نو ایمان لطمه وارد می ساخت. این نوع برخورد هدفمند، مختص برده داری نبود، بلکه در برخی انحرافات رفتاری دیگر هم اعمال شد.

۲. در آن زمان بردگان فراوانی وجود داشتند. گاهی بخش عظیمی از جامعه را تشکیل می دادند. اگر از ابتدا بردگی به طور کلّی ملغی می شد، رهایی بردگان باعث نابودی آنان و خانواده های شان می شد؛ زیرا بردگان در آن زمان نه کسب و کار مستقلی داشتند و نه زندگی مستقلی. حداقل اثر سوء آزاد کردن این جمعیت انبوه، مختل کردن امنیت جامعه بود. بررسی دقیق ابعاد این مسئله نشان می دهد که برخورد ضربتی و یک باره با مسائلی مانند برده داری، امری غیر حکیمانه، بلکه غیر ممکن است؛ از این رو اسلام، در برخورد با این مسئله به اصلاح تدریجی پرداخت.
تاریخ بعدها روش صحیح مبارزه تدریجی با این رسم جا افتاده را تایید کرد. خط بطلان بر مبارزه سریع و بی برنامه در مورد این گونه امور مهم و رسوخ یافته در اعماق باورها و فرهنگ ها کشید؛ در تاریخ معاصر آمده که رییس جمهور آمریکا بدون ایجاد مقدمات لازم به یکباره برده داری را لغو و ممنوع اعلام کرد، ولی بردگانی که به ظاهر آزاد شده، ولی روحا آزاد نشده بودند و توان روحی و اجتماعی اداره خود را نداشتند ، از صاحبان خود به التماس می خواستند مثل سابق آنان را به بردگی بگیرند و رها نسازند!

۳. بردگان در آغاز اسلام منبع اقتصادی و نیروی نظامی نیرومندی برای مشرکان و حتی مسلمانان بودند. مشرکان آنان را در مزرعه ها، نخلستان ها و میدان های جنگ به کار می گرفتند؛ اگر اسلام در ابتدا دستور آزادی بردگان را می داد، بدیهی بود که تنها مسلمانان به آن عمل کنند، چرا که مشرکان به آن اعتقادی نداشتند. این شیوه ، پیامدهای بسیار ناخوشایند و ضربه مهلکی برای جامعه اسلامی نوپا در پی داشت. از جمله:

الف) مسلمانان به یکباره از نیروی اقتصادی و نظامی عظیمی محروم می شدند و این ضربه مهلک به آنان بود.
ب) بردگانی که به اسیری گرفته می شدند، چنانچه آزاد می شدند، چون جا و مکان و درآمد مناسبی نداشتند، به ناچار پیش مشرکان باز می گشتند. آنان دوباره، از اینان برای تقویت بنیه اقتصادی و نیروی نظامی استفاده می کردند ،اما آزادی بردگان به تدریج، مانع از خسارت اقتصادی و نظامی مسلمانان شد؛

اما راهکار اسلام برای ریشه کن ساختن برده داری :

ا) بستن سرچشمه بردگی: اسلام اکثر راه های معمول برده گیری در آن زمان را ردّ کرد و نپذیرفت؛ به علاوه از نظر فرهنگی هم با دوام این امر به انواع گوناگون مقابله نمود، مثلا اساس اشتغال به برده فروشی را از زشت ترین و ناپسند ترین امور معرفی نمود؛ اسلام خرید و فروش بردگان را بدترین و منفورتین معاملات اعلام کرد.
پیامبر(ص) فرمود: «شرّ النّاس مَن باع النّاس؛[۱] بدترین مردم کسی است که انسان ها را بفروشد.»

ب) گشودن دریچه آزادی: اسلام، تمهیداتی گوناگون برای آزادی بردگان اندیشیده است، از جمله:
ـ آزادی اسیر را یکی از کفارات قرار داده است[۲] یعنی گناهانی ساده که ارتکاب آن ها زیاد رخ می داد، مانند باطل کردن روزه، شکستن نذر ، عهد و قسم و….با آزادی بردگان پاک می شد.
ـ با ازدواج زنی که برده است با یک انسان آزاد و بچه دار شدن زن، فروش زن ممنوع می شود تا از سهمیه ارث فرزندش آزاد شود.[۳]
ـ سهمی از زکات برای خرید برده و آزاد کردن آنان قرار داده شد . بدین ترتیب بودجه دایمی برای این کار از بیت المال در نظر گرفته شده و تا آزادی کامل همه بردگان ادامه یافت.[۴]
ـ آزادی بردگان یکی از عبادات شمرده شده و بزرگان در این زمینه پیش قدم بوده اند تا آن جا که گفته شده حضرت علی بن ابی طالب با دسترنج خود هزار بنده را آزاد کرد.[۵]
ـ اگر یک برده متعلق به چند نفر بود؛ هر کس سهم خود از برده مشترک را آزاد کند، سهم شریک دیگر به طور قهری آزاد می شود.[۶]
ـ هرگاه کسی مالک یکی از پدر، مادر، اجداد، فرزندان، عمو، عمّه، دایی، خاله، برادر، خواهر، برادرزاده و یا خواهرزاده خود از راه ارث و… شود، آن ها فوراً آزاد می شوند.[۷]
ـ در برخی موارد، اگر صاحب بَرده نسبت به برده اش مجازات های سختی انجام دهد، برده خود به خود آزاد خواهد شد.[۸]
-برده مى توانست با کار کردن ، بهاى خود را به خریدارش پرداخته و آزاد شود.  یعنى بنده و مولى قرارداد مى بستند که هرگاه بنده فلان مبلغى را پرداخت آزاد مى شود. او اگر پرداخت مبلغ را تا یک ماه به تأخیر انداخت، مستحب بود  که مالک صبر کرده و به وى مهلت دهد. مبلغ مذکور مى توانست تقسیط شود . این مبلغ نیز نباید بیش از مبلغى باشد که مالک براى خرید بنده پرداخت کرده است .
-چند عامل نیز موجب آزادى خودبه خودى بنده مى شود. مثل  اسلام آوردن در محل جنگ و…

در نتیجه این برنامه دقیق و سفارش اخلاقی اسلام در خصوص بردگان و سیره عملی معصومان در مورد آن ها چندی نگذشت که دیگر برده ای در جامعه اسلامی وجود نداشت، در حالی که برده داری به شدید ترین نوع آن تا قرن های اخیر در جوامع مختلف غیر اسلامی با تمام قدرت وجود و رواج داشت؛

مجموعه این مسایل و نتیجه این نوع برخورد به خوبی نشان می دهد که اسلام منطقی ترین برخورد را با برده داری اعمال نموده است.

[۱]. کلینی، کافی، ج ۵، ص ۱۱۴.
[۲]. تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۴۱۲ _ ۴۲۳؛ شرایع الاسلام، کتاب العتق؛
[۳]. مکاسب، شیخ انصاری، ص ۱۷۵، سطر ۱۴،چ دارالحکمة.
[۴]. تفسیر نمونه، مکارم، ج ۱۲، ص ۴۱۸، چ اسلامیة تهران.
[۵]. بحارالانوار، مجلسی، ج ۴۱، ص ۴۳، چ اسلامیه تهران.
[۶]. جواهرالکلام، شیخ محمدحسن، ج ۳۴، ص ۱۵۴ ـ ۱۵۸، چ بیروت.
[۷]. تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۴۲.
[۸]. وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۲۶(۲۰ جلدی).

شبهه دوم:
با بررسي آيات قرآن تمامي پيامبران كه در زمينه اجر و مزد رسالت و زحمات در اين راه را سخن گفته اند اين تعبير را دارند كه ما از هيچ كس اجر و مزدي نمي طلبيم بلكه اجر ما تنها بر خداوند بزرگ است )), (سوره ي شعرائ, آيات : ۱۰۹, ۱۲۷, ۱۴۵, ۱۶۴ و ۱۸۰ – سوره هود آيات ۲۹ و ۵۱ و سوره ديگر قرآن ), ولي درباره ي پيامبر اكرم سه تعبير در قرآن آمده است ۱٫ بگو اي رسول ما, هيچ اجري از شما نمي طلبيم بلكه اجر و مزد رسالت من بر خداست (سوره سبائ, آيه ۴۷). ۲٫ از شما مردم اجري نمي طلبم مگر كسي كه بخواهد راهي به سوي پروردگارش بيابد (فرقان , آيه ۵۷). ۳٫ بگو: از شما اجري نمي طلبيم مگر رعايت و محبت كردن شما نسبت به خويشان و اقربايم را. كه پيامبر اكرم بدستور خود خداوند اجر و مزد رسالتش را دوستي و احترام و محبت به خويشان و ذريه اش قرار داده است . البته جمع اين ۳ آيه كه در يكي مزد نطلبيده و در آيه اي ديگر طلبيده , چنين است كه اگر پيامبر محبت ذريه اش را خواسته , سود اصلي اش به خود مسلمانان بر مي گردد زيرا محبت و احترام عامل موئثري است براي پيروي كردن , همانگونه كه در سوره ي آل عمران , آيه ۳۱, (قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله …; اگر شما به خدا محبت داريد پس بايد مرا اطاعت كنيد كه خدا شما را دوست مي دارد…)). پيامبر اطاعت خود را از مردم مي طلبد مي فرمايد چرا كه من مبلغ فرمان او هستم , يعني اگر ما مسلمانان به محبت سادات امر شده ايم اين دستوري است از جانب خداوند و با محبت , به خدا نزديك تر شده ايم و سودش به جيب خودمان رفته است و اصولا پيوند محبت با كسي , انسان را به سوي محبوب و خواسته هاي او مي كشاند و هر چه رشته ي محبت قوي تر باشد اين جاذبه قوي تر است , مخصوصا محبتي كه انگيزه ي آن كمال محبوب است , احساس اين كمال سبب مي شود كه انسان سعي كند خود را به آن مبدئ كمال و اجراي خواسته هاي او نزديك تر گرداند. چنانچه پيامبر اكرم در روايتي مي فرمايد خوبان سادات را بخاطر خدا احترام كنيد زيرا هر انسان خوبي بايد مورد احترام قرار گيرد و سادات بد را بخاطر من يعني منسوب به پيامبر هستند بخاطر پيامبر اكرم احترام كنيد, (براي توضيح بيشتر به تفسير نمونه , ج ۲, ذيل آيه ۳۱ سوره آل عمران و يا تفسير در المنثور سيوطي , ج ۶, ص ۷ مراجعه كنيد). و اين اظهار محبتها يك شعار الهي است كه بگوييم ما مسلمانان براي خدمات پيغمبر و جبران ذره اي از زحماتش به او ارج نهاده و با اين احترام هميشه به ياد او هستيم , و اگر سيدي بد بود كار بدش را دوست نمي داريم ولي خودشان را بخاطر انتسابشان به پيغمبر اكرم دوست مي داريم . بر اين امر دليل فطري نيز دلالت دارد, كسي نقل مي كند: دوستي داشتم كه در كودكي پدر و مادرش را از دست داد از ده به شهر آمد و يك تاجر او را تحت حمايت و تكفل خود قرار داد تا بزرگ شد و از خانواده اي براي او دختري را خواستگاري كرد و زندگي خوبي برايش مهيا كرد, از قضا تاجر مرد و ارثي كه به فرزندش رسيده بود در اثر بي كفايتي او, ضايع شد و فرزندش به گدايي افتاد, روزي در خيابان مي رفتم آن پسر براي گدايي پيش من آمد او را به خانه بردم ماجرا را به خانواده گفتم ايشان گفتند, ما زندگيمان را مديون پدر او هستيم و هر چند او خود باعث اين فلاكت شده اما بخاطر پدرش بايد مورد رسيدگي قرار گيرد, فطرت هر انسان سليم النفسي (عاقل و فهميده اي ) مي گويد كسي كه به تو كمك كرده و از گمراهي و جهالت به نور هدايت آشنا كرده است او را و نزديكان و فرزندانش را و لو به خاطر او, دوست بدار و احترام نما, قضيه خويشان پيامبر هم چنين است هم او كه ما را به نور قرآن و هدايت و كمال دلالت نمود, خدايش امر كرد كه به مسلمانان بگو اجر رسالتم را محبت با خويشانم قرار دادم . در قسمتي از سوئالتان كه فرموديد ملاك برتري و احترام تقواست بسيار صحيح ولي حرف ما در همين تقواست كه متقي كسي است كه قرآن و دستورات دينش را تماما گوش دهد و عمل كند كه يكي از همين دستورات موده و دوستي با ذوي القرباي پيامبر است البته اگر كسي كه منسوب به پيامبر است بد باشد به خود و جدش ظلم مي كند ولي ما برخوردمان با او چنين باشد كه او را به اشتباهش راهنمايي كنيم ولي از جهت نسبش او را احترام نماييم نه از جهت عملش . و اگر حديثي كه شما در سوئال ذكر كرده اي صحيح باشد باز با جواب ما منافاتي ندارد آنجا پيامبر فرموده سيدي نبايد خيال كند به صرف اينكه فرزند پيامبر است براي او كافي است و علت تامه ي قبولي اعمالش باشد بلكه اين امتياز بايد او را بيشتر به انجام دستورات جدش وادار نمايد; و ما مسلمانان به سبب امر الهي و فرمايشات معصومين , سادات را محبت كرده و احترام مي گذاريم آن هم به دو شق و دو جهت ۱٫ اگر از موئمنين هستند: الف . موئمن محترم است به دستور قرآن و روايات ب . از ذريه است و قابل احترام . ۲٫ اگر از موئمنين نيست و بد كرده , فقط به جهت منسوبيت او به پيامبر نه از جهت عمل و كردارش ((ثم جعلت اجر محمد صلواتك عليه و آله مودتهم في كتابك فقلت قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده في القربي )); (دعاي ندبه مفاتيح الجنان ). – پس با توجه به آيات و روايات ما سادات را احترام مي كنيم و اگر از ايشان كسي به خطاكاري و بيراهه رفته ضمن كراهت داشتن عملش او را متذكر شده و نهي از منكر مي نماييم و در عين حال طوري برخورد نمي كنيم كه جسارت به نسبش باشد و فقط به سبب فرمايش معصومين (ع ) به او احترام و اكرام مي نماييم . براي استفاده و توضيح بيشتر به اين كتابها مراجعه فرمائيد: تفسير الميزان (علامه طباطبايي ), ۹, آيه ۴۱, انفال تفسير نمونه , ج ۲, آيه ۳۱ آل عمران كتاب فضايل السادات سيد محمد اشرف فرزند مرحوم محقق داماد, انتشارات شركه المعارف و الاثار ۱۳۳۹ ه.ش قم .
: اما در رابطه با اين كه سادات عذاب نمى‏شوند و به زمهرير برده مى‏شوند، روايتى به دست ما نرسيده است؛ بلكه در روايت آمده است: «خداوند جهنم را براى معصيت كاران آفريده اگر چه آن شخص عاصى سيد قرشى باشد (ولوكان سيداً قرشياً). قرآن نيز درباره قيامت مى‏فرمايد: « لا انساب بينهم يومئذً و لا يتساءلون؛ هنگامى‏كه در صور دميده مى‏شود و قيامت برپا مى‏شود، ملاك آن روز نسب نيست»، (مؤمنون، آيه ۱۰) و امام سجاد(ع) نيز در جواب جابربن‏عبداللّه‏ انصارى به اين آيه استدلال فرمود؛ زيرا جابر ديد حضرت خيلى در عبادت خودش را خسته كرده است، عرض كرد: اى پسر رسول خدا! شما فرزند پيامبريد و نيازى به اين قدر عبادت نداريد؟ حضرت اين آيه راتلاوت كردند و به كنايه به جابر فرمودند كه آنچه در قيامت به حال انسان مفيد است تنها اعمال او مى‏باشد. بلى نقايص مختصر با شفاعت و امثال آن رفع مى‏شود و روايات ديگرى هم در اين زمينه هست و شايد توبيخى و سرزنشى كه شامل حال سادات گناهكار مى‏شود، به دليل رعايت نكردن شأن سيادت خود، بيشتر باشد. كتاب مستقلى نيز در رابطه با اين گونه مطالب ديده نشده، بلكه به طور پراكنده در كتاب‏هاى مختلف وجود دارد. درخاتمه متذكر مى‏شويم كه وظيفه ما و همه مردم نسبت به سادات و فرزندان پيامبر(ص) اين است كه احترام آنان راحفظ كنيم. در روايت آمده است كه: «سادات خوب را به خاطر خودشان احترام نماييد و سادات گناهكار را هم به خاطر پيامبر(ص)»، (اختصاص شيخ مفيد). براي اثبات سيادت بايد در اين موضوع نيازمند تحقيق است. اگر اجداد خود را مى‏شناسيد و نام و سابقه تاريخى آنان روشن است، مى‏توانيد بانسب شناسان مطرح بكنيد تا آنان با استفاده از كتب «انساب» اطلاعاتى را در اختيار شما بگذارند. در غير اين صورت وبا گفته يك نفر كه فلانى سيد است سيادت اثبات نمى‏شود و احكام آن جارى نيست. دوست داشتن سادات و حفظ احترامشان به خاطر انتساب به پيامبر اكرم(ص) بسيار خوب و پسنديده است. كسانى كه اموالشان متعلق خمس شده است بايد نصف آن (سهم سادات) را به سيد فقير بدهند. البته بهتر است اين كار با هماهنگى نماينده مرجع تقليد صورت بگيرد. بايد افزود: اين كه اكثر سادات با ايمان از دنيا مي روند منافاتي با عدالت خداوند ندارد. زيرا مقتضاي عدالت خداوند آن است كه حق هر كسي را با توجه به قابليت ها, اعمال , نيات و گفتار او به وي عنايت فرمايد. سادات نيز همچون انسان هاي ديگر, در عين مختار بودن ودر معرض انواع آلودگي ها, لغزش ها و ضلالت ها قرار داشتن , اگر به راه حق رفته و خود را از ضلالت و اعوجاج محافظت نمايند, به دليل نظام حاكم بر جهان هستي كه در پرتو عدالت خداوند سامان يافته است , با ايمان از دنيا مي روند. از سوي ديگر از حيث ژنتيكي و عامل وراثتي سادات به ائمه (ع ) مي رسند, اين زمينه , بستر مناسب تري را براي هدايت يافتن و مؤمن شدن فراهم مي سازد ولي اين مسائله تنها يك عامل از عوامل گوناگوني است كه براي بار يافتن به ايمان لازم و ضروري است و عامل تامه و تنها علت نمي باشد. به همين جهت است كه مي بينيم برخي از سادات علي رغم چنين ويژگي از راه هدايت و صراط مستقيم بازمانده اند, چرا كه راه باطل را برگزيدند و با اعمال زشت و قبيح خود, مسير ضلالت را پيمودند. مقتضاي عدالت خداوند آن است كه اگر انساني با اختيار وانتخاب و گزينش خود راه حق را برگزيد و در آن قدم نهاد و براي تكامل خود تلاش نمود, اين نتيجه را مترتب ساخته و توفيق با ايمان از دنيا رخت بر بستن را به او عنايت فرمايد, اكثر سادات نيز علي رغم عامل ژنتيكي با اراده واختيار و آگاهي راه مستقيم را برگزيدند و خداوند به اقتضاي عدالت خود اين نتيجه ميمون و مبارك را به آنها عنايت فرمود. در طرف ديگر مقتضاي عدالت خداوند آن است كه اگر بشري با اختيار و اراده خود راه ضلالت را برگزيد و در آن قدم نهاد و براي آن تلاش كرد, اين نتيجه را مترتب ساخته كه آن شخص بدون ايمان از دنيا برود. از اين رو برخي از سادات با علم و گزينش خود راه باطل را برگزيدند و خداوند به اقتضاي عدالت خود اين نتيجه ناميمون و نامبارك را بر انتخاب و حركتشان مترتب ساخت بحث سيادت به جد دوم پيامبر اكرم (ص ) بر مي گردد, چنانچه مرحوم علامه مجلسي , (حياه القلوب , علامه مجلسي , انتشارات سرور; ج ۲, قم ۱۳۷۸ ه.ش ). و ديگر بزرگان بيان فرموده اند جد اعلاي پيامبر اسلام , حضرت ابراهيم خليل الرحمن مي باشد يعني از حضرت اسماعيل شروع و يكي بعد از ديگري تا عبد مناف مي رسد كه او دو فرزند پسر داشت به نامهاي عبد شمس و هاشم و فرزند هاشم عبدالمطلب و فرزند او عبدالله , پدر پيامبر گرامي مي باشد, از هاشم فرزندي همچون (عبدالمطلب پاكدامن ) به وجود آمد. فرزندان او به بني هاشم معروف هستند; و احترام و اكرام سادات از بني هاشم مطابق آيات و روايات معتبر اسلامي بر هر مسلماني واجب مي باشد. – با بررسي آيات قرآن تمامي پيامبران كه در زمينه اجر و مزد رسالت و زحمات در اين راه را سخن گفته اند اين تعبير را دارند كه ما از هيچ كس اجر و مزدي نمي طلبيم بلكه اجر ما تنها بر خداوند بزرگ است «, (سوره ي شعرائ, آيات : ۱۰۹, ۱۲۷, ۱۴۵, ۱۶۴ و ۱۸۰ – سوره هود آيات ۲۹ و ۵۱ و سوره ديگر قرآن ), ولي درباره ي پيامبر اكرم سه تعبير در قرآن آمده است ۱٫ بگو اي رسول ما, هيچ اجري از شما نمي طلبيم بلكه اجر و مزد رسالت من بر خداست (سوره سبائ, آيه ۴۷). ۲٫ از شما مردم اجري نمي طلبم مگر كسي كه بخواهد راهي به سوي پروردگارش بيابد (فرقان , آيه ۵۷). ۳٫ بگو: از شما اجري نمي طلبيم مگر رعايت و محبت كردن شما نسبت به خويشان و اقربايم را. كه پيامبر اكرم بدستور خود خداوند اجر و مزد رسالتش را دوستي و احترام و محبت به خويشان و ذريه اش قرار داده است . البته جمع اين ۳ آيه كه در يكي مزد نطلبيده و در آيه اي ديگر طلبيده , چنين است كه اگر پيامبر محبت ذريه اش را خواسته , سود اصلي اش به خود مسلمانان بر مي گردد زيرا محبت و احترام عامل موئثري است براي پيروي كردن , همانگونه كه در سوره ي آل عمران , آيه ۳۱, (قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله …; اگر شما به خدا محبت داريد پس بايد مرا اطاعت كنيد كه خدا شما را دوست مي دارد…«. پيامبر اطاعت خود را از مردم مي طلبد مي فرمايد چرا كه من مبلغ فرمان او هستم , يعني اگر ما مسلمانان به محبت سادات امر شده ايم اين دستوري است از جانب خداوند و با محبت , به خدا نزديك تر شده ايم و سودش به جيب خودمان رفته است و اصولا پيوند محبت با كسي , انسان را به سوي محبوب و خواسته هاي او مي كشاند و هر چه رشته ي محبت قوي تر باشد اين جاذبه قوي تر است , مخصوصا محبتي كه انگيزه ي آن كمال محبوب است , احساس اين كمال سبب مي شود كه انسان سعي كند خود را به آن مبدئ كمال و اجراي خواسته هاي او نزديك تر گرداند. چنانچه پيامبر اكرم در روايتي مي فرمايد خوبان سادات را بخاطر خدا احترام كنيد زيرا هر انسان خوبي بايد مورد احترام قرار گيرد و سادات بد را بخاطر من يعني منسوب به پيامبر هستند بخاطر پيامبر اكرم احترام كنيد, (براي توضيح بيشتر به تفسير نمونه , ج ۲, ذيل آيه ۳۱ سوره آل عمران و يا تفسير در المنثور سيوطي , ج ۶, ص ۷ مراجعه كنيد). و اين اظهار محبتها يك شعار الهي است كه بگوييم ما مسلمانان براي خدمات پيغمبر و جبران ذره اي از زحماتش به او ارج نهاده و با اين احترام هميشه به ياد او هستيم , و اگر سيدي بد بود كار بدش را دوست نمي داريم ولي خودشان را بخاطر انتسابشان به پيغمبر اكرم دوست مي داريم . بر اين امر دليل فطري نيز دلالت دارد, كسي نقل مي كند: دوستي داشتم كه در كودكي پدر و مادرش را از دست داد از ده به شهر آمد و يك تاجر او را تحت حمايت و تكفل خود قرار داد تا بزرگ شد و از خانواده اي براي او دختري را خواستگاري كرد و زندگي خوبي برايش مهيا كرد, از قضا تاجر مرد و ارثي كه به فرزندش رسيده بود در اثر بي كفايتي او, ضايع شد و فرزندش به گدايي افتاد, روزي در خيابان مي رفتم آن پسر براي گدايي پيش من آمد او را به خانه بردم ماجرا را به خانواده گفتم ايشان گفتند, ما زندگيمان را مديون پدر او هستيم و هر چند او خود باعث اين فلاكت شده اما بخاطر پدرش بايد مورد رسيدگي قرار گيرد, فطرت هر انسان سليم النفسي (عاقل و فهميده اي ) مي گويد كسي كه به تو كمك كرده و از گمراهي و جهالت به نور هدايت آشنا كرده است او را و نزديكان و فرزندانش را و لو به خاطر او, دوست بدار و احترام نما, قضيه خويشان پيامبر هم چنين است هم او كه ما را به نور قرآن و هدايت و كمال دلالت نمود, خدايش امر كرد كه به مسلمانان بگو اجر رسالتم را محبت با خويشانم قرار دادم . در قسمتي از سوئالتان كه فرموديد ملاك برتري و احترام تقواست بسيار صحيح ولي حرف ما در همين تقواست كه متقي كسي است كه قرآن و دستورات دينش را تماما گوش دهد و عمل كند كه يكي از همين دستورات موده و دوستي با ذوي القرباي پيامبر است البته اگر كسي كه منسوب به پيامبر است بد باشد به خود و جدش ظلم مي كند ولي ما برخوردمان با او چنين باشد كه او را به اشتباهش راهنمايي كنيم ولي از جهت نسبش او را احترام نماييم نه از جهت عملش . و اگر حديثي كه شما در سوئال ذكر كرده اي صحيح باشد باز با جواب ما منافاتي ندارد آنجا پيامبر فرموده سيدي نبايد خيال كند به صرف اينكه فرزند پيامبر است براي او كافي است و علت تامه ي قبولي اعمالش باشد بلكه اين امتياز بايد او را بيشتر به انجام دستورات جدش وادار نمايد; و ما مسلمانان به سبب امر الهي و فرمايشات معصومين , سادات را محبت كرده و احترام مي گذاريم آن هم به دو شق و دو جهت ۱٫ اگر از موئمنين هستند: الف . موئمن محترم است به دستور قرآن و روايات ب . از ذريه است و قابل احترام . ۲٫ اگر از موئمنين نيست و بد كرده , فقط به جهت منسوبيت او به پيامبر نه از جهت عمل و كردارش »ثم جعلت اجر محمد صلواتك عليه و آله مودتهم في كتابك فقلت قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده في القربي «; (دعاي ندبه مفاتيح الجنان ). – پس با توجه به آيات و روايات ما سادات را احترام مي كنيم و اگر از ايشان كسي به خطاكاري و بيراهه رفته ضمن كراهت داشتن عملش او را متذكر شده و نهي از منكر مي نماييم و در عين حال طوري برخورد نمي كنيم كه جسارت به نسبش باشد و فقط به سبب فرمايش معصومين (ع ) به او احترام و اكرام مي نماييم . براي استفاده و توضيح بيشتر به اين كتابها مراجعه فرمائيد: تفسير الميزان (علامه طباطبايي ), ۹, آيه ۴۱, انفال تفسير نمونه , ج ۲, آيه ۳۱ آل عمران كتاب فضايل السادات سيد محمد اشرف فرزند مرحوم محقق داماد, انتشارات شركه المعارف و الاثار ۱۳۳۹ ه.ش قم . : كلمه‏ى «سيد» در اصل به معناى كسى است كه صاحب مجد و عظمت است. و به همين اعتبار، نسل پيامبر اسلام را سيد مى‏گويند. از سخنان ابن شهر آشوب به دست مى‏آيد كه در قرن ششم هجرى قمرى كلمه‏ى سيد رواج كامل داشت و اولاد پيامبر را سيد مى‏گفتند. تحقيقات نشان مى‏دهد كه در قرن چهارم و پنجم كلمه «سيد» به همراه قرينه بر اولاد پيامبر اطلاق مى‏شد و در قرن ششم بدون قرينه استعمال مى‏گرديد. در عصر حاضر، در ايران به بنى هاشم سيد مى‏گويند و به غير آن به كسى سيد نمى‏گويند. در حجاز كسانى را كه از طريق امام حسين به پيامبر مى‏رسند، سيد مى‏گويند. در قسطنطنيه عموم مردم را سيد مى‏گويند و در آنجا كلمه سيد دلالت بر هاشمى بودن ندارد. در عهد صفوى به اولاد پيامبر كلمه‏ى ميرزا را اطلاق مى‏كردند ولى در زمان ما ميرزا دلالت بر هاشمى بودن ندارد، (جامع الأنساب، آيت‏الله روضاتى، ج ۱، ص ۳۲). …. مامقانى مى‏نويسد: در غير حجاز كلمه سيد به بنى هاشم و بنى عبدالمطلب اطلاق مى‏شود. در كشورهاى عربى شيعيان اين كلمه را به اولاد هاشم و عبدالمطلب اطلاق مى‏كنند ولى عرب غير شيعه آن را در معناى لغوى آن بكار مى‏برند، (علم النسب، ج ۱، ص ۱۴۴). عبدالمطلب در ميان مردم عرب با عنوان سَيِّدُ البطحاء و ابو السّادة العشرة معروف بود و چون داراى شرف و سيادت بود، او را «سَيِّد» مى‏ناميدند و در همان زمان تمام عرب، سيادت، سرورى و زعامت او را پذيرفتند. قبيله‏ى قريش زعامت و سيادت او را قبول كردند و عرب ديگر هم او را به عنوان زعيم و رئيس پذيرفتند، (بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۱۲۳ و ۱۲۷). در «كتاب حذف من نسب قريش» كه در قرن سوم نوشته شده اين عبارت آمده است: «فكان عبدالمطلب سيد قريش فى عصره لا ينازع السودد»، (ص ۴). معناى اين جمله به فارسى چنين است: پس عبدالمطلب در عصر خود سرور و زعيم بى‏رقيب قبيله‏ى قريش بود. ابرهه براى تخريب كعبه با نيروهاى خود در نزديكى مكه استقرار يافت. عبدالمطلب به نزد ابرهه رفت. ابرهه در ضمن سخنانش، به عبدالمطلب گفت: «يحقّ لك ان تكون سيِّد قومك ؛ تو را مى‏سزد كه سيِّد و زعيم قوم خودت باشى»، (بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۱۳۰، س ۱۵). به اين ترتيب، در آن عصر، در ميان مردم، تنها عبدالمطلب را سيد مى‏گفتند و هر گاه اين كلمه تنها و بدون قيد ياد مى‏شد، عبدالمطلب را شامل مى‏گرديد و عرب آن زمان به هر كسى سيد نمى‏گفتند. توجه داشته باشيم كه اصل در سيادت و سيد بودن، داراى مجد، شرف و عظمت بودن است و به نسل پيامبر اسلام، هم كه اطلاق مى‏شود به خاطر همين اصل است و كلمه سيد در لغت به معناى كسى است كه بالاتر از او كسى نيست، (علم النسب، محمدرضا مامقانى، جزء اول، ص ۱۴۴ و جزء دوم، ص ۱۰۴). پدر پيامبر اسلام عبدالله است. عبدالله وفات كرد و مادر پيامبر هم وفات كرد. سرپرستى پيامبر اسلام با عبدالمطلب بود. حضرت محمد(ص) محبوب دل عبدالمطلب بود. روزى عبدالمطلب با افراد خود نشسته بود و پيامبر كودك خردسال بود. عبدالمطلب به آن افراد گفت: «انّى ارى انّه سيأتى عليكم يوم و هو سيدُكم»، (بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۱۴۳، س ۲) من به حقيقت مى‏بينم كه روزى مى‏آيد كه او سيد و سرور شما مى‏گردد. اين پيشگوئى عبدالمطلب تحقق يافت و حضرت محمد(ص) سيد و سالار همه شد. نسل پيامبر با دخترش حضرت فاطمه(س) ادامه يافت و فرزندان حضرت فاطمه فرزندان پيامبر هستند و پيامبر نسبت به اولاد فاطمه زهرا محرم است و با هيچكدام از نسل فاطمه نمى‏تواند ازدواج كند. اگر فرزندان دختر، فرزند انسان نباشد مى‏توان با دختران او ازدواج كرد. بنابراين هر كس كه نسلش به حضرت فاطمه(س) مى‏رسد، فرزند پيامبر حساب مى‏شود. حضرت امام موسى الكاظم(ع) فرمود: روزى به مجلس هارون الرشيد خليفه‏ى عباسى وارد شدم. هارون سؤالهايى كرد و من جواب دادم. هارون پرسيد شما چگونه مى‏گوييد كه پسر پيامبريد در حالى كه پيامبر نسل نداشت. او فقط دختر داشت و نسل انسان از پسر مى‏ماند نه دختر. من در جواب سؤال هارون آيه ۸۴ سوره‏ى انعام را خواندم. خداوند مى‏فرمايد: و وهبنا له اسحق و يعقوب كلاً هدينا و نوحا هدنيا من قبل و من ذريته داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون و كذلك نجزى المحسنين و زكريا و يحيى و عيسى و الياس كل من الصالحين؛ ما به ابراهيم اسحاق و يعقوب را بخشيديم و همه را هدايت كرديم و نوح را از پيش هدايت كرده بوديم و از نژاد او داود، سليمان، ايوب، يوسف، موسى و هارون را. ما نيكوكاران را چنين پاداش مى‏دهيم. و نيز زكريا يحيى، عيسى و الياس را كه همگى از صالحان هستند»، (الميزان، ج ۷، ص ۲۴۱، عربى، بيروت، چاپ دوم). به هارون گفتم: اى هارون! پدر عيسى كيست؟ هارون گفت: عيسى پدر ندارد. گفتم: پس چطور عيسى از نسل ابراهيم بشمار رفته است؟! پس بدان كه خداوند عيسى را از طريق مادرش مريم به نسل حضرت ابراهيم ملحق ساخته است. ما هم از طريق مادرمان حضرت فاطمه زهرا از نسل پيامبر اسلام به حساب مى‏آييم، (تفسير صافى، ج ۱، ص ۵۳۰ چاپ دوجلدى قديمى، تفسير نمونه، ج ۵، ص ۳۲۸ به نقل از نورالثقلين، ج ۱، ص ۷۴۳). از آنچه گذشت روشن شد كه جدّ همه سادات هاشم يا عبدالمطلب است و همه فرزندان عبدالمطلب و فرزندان آن فرزندان همه سادات هستند. پيامبر ما، حضرت على، حضرت زهرا و همه‏ى امامان دوازده‏گانه، سيد و سالار همه‏ى مؤمنان هستند ونسل هاشم از آغاز تا به امروز همه سادات و سرور ما هستند. بر اين اساس، «سيد» و «سيدي» که هم اکنون در ميان ما معروف است به عبدالمطلب و از او به هاشم مي رسد. همه کساني که نسبت خانوادگي آنها به عبدالمطلب مي رسد، سيد هستند چه ايراني و چه غير ايراني و نسل همه سادات عربي است چه ساداتي که هم اکنون به زبان عربي حرف مي زنند و چه ساداتي که به زبان فارسي و غير فارسي حرف مي زنند. سادات ايراني اگر نسبت خانوادگي آنها به عبدالمطلب و يا هاشم مي رسد، همه سيد هستند و در اصل هم عربي بودند و زبانشان ملاک سيد بودن نيست. ممکن است سيدي به چين مهاجرت کند و زبان بچه هاي او چيني شود و يا به ايران بيايد و زبان بچه هايش فارسي بشود. توجه به اين هم داشته باشيم که سيادت، به نسل مربوط است و هر کس مثلا پدرش سيد است، خودش سيد است و چنين نيست که سيد نشود. سيادت دست انسان نيست بلکه نسبت خانوادگي است. . كسى در اين ترديد ندارد كه همه‏ى فرزندان فاطمه زهرا(س)، فرزندان پيامبر اسلام هستند. بر اين اساس، اينكه در سؤال، سيّد نبودن مسلّم به حساب آمده است، صحيح نمى‏باشد بلكه، هر كس كه نسبش به فاطمه‏ى زهرا سلام الله عليها مى‏رسد، از نسل پيامبر اسلام و جزو سادات است. براى روشنتر شدن اين مسأله به چند روايت اشاره مى‏كنيم: ۱٫ حضرت امام موسى بن جعفر(ع) فرمود: روزى به مجلس هارون الرشيد رفتم. هارون از من سؤالهايى كرد. يكى از آن سؤالها اين بود كه شما چطور خودتان را فرزند پيامبر و از نسل او مى‏دانيد در صورتى كه پيامبر فرزند پسر نداشت و نسل انسان با فرزند پسر مى‏ماند نه دختر؟! در جواب او گفتم: خداوند در قرآن مى‏گويد: و وهبنا له اسحاق و يعقوب كلاًّ هدينا و نوحا هدينا من قبل و من ذرّيته داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون و كذلك نجزى المحسنين * و زكريّا و يحيى و عيسى و الياس كلٌ من الصالحينما به ابراهيم، اسحاق و يعقوب را بخشيديم و همه را هدايت كرديم و نوح را از پيش هدايت كرده بوديم و از نژاد او داود، سليمان، ايوب، يوسف، موسى و هارون را. ما نيكوكاران را چنين پاداش مى‏دهيم و نيز زكريا، يحيى، عيسى و الياس را كه همگى از صالحان هستند.(سوره انعام، آيه ۸۴ و ۸۵). به هارون گفتم: اى هارون! پدر عيسى كيست؟ گفت: عيسى پدر ندارد. گفتم: پس چطور از نسل حضرت ابراهيم به حساب آمده است؟ پس بدان خداوند عيسى را از طريق مادر به نسل حضرت ابراهيم ملحق ساخته است. ما هم از طريق مادرمان از نسل و ذريّه‏ى پيامبر اسلام محسوب مى‏شويم.(تفسير صافى، چاپ دو مجلدى، ج ۱، ص ۵۳۰، جواهر، ج ۱۶، ص ۹۵). ۲٫ در تفسير عياشى آمده است: روزى حجاج كسى را دنبال يحيى بن معمّر فرستاد. يحيى نزد حجاج حاضر شد. حجّاج گفت: شنيده‏ام تو گمان مى‏كنى كه حسن و حسين پسران پيامبر هستند و اين را از قرآن مى‏گويى در صورتى كه من قرآن را از اول تا آخر خوانده‏ام ولى اين مطلب را در آن نديده‏ام. يحيى گفت: شما سوره انعام را نمى‏خوانى؟! در سوره انعام آمده است: و من ذرّيّته داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون و كذلك نجزى المحسنين * و زكريّا و يحيى و عيسى و الياس كلٌ من الصالحين مگر عيسى در اين آيه از نسل و ذريّه‏ى ابراهيم شمرده نشده است؟! حجاج گفت: درست مى‏گويى. اين آيه را خوانده‏ام.(تفسير الميزان، عربى، ج ۷، ص ۲۶۱، بحث روائى). ۳٫ ابو جارود مى‏گويد: امام باقر(ع) فرمود: اى اباجارود! اينها درباره‏ى حسن و حسين به شما چه مى‏گويند؟ گفتم: به ما مى‏گويند: حسن و حسين فرزندان پيامبر نيستند. امام فرمود: شما چگونه براى آنان دليل مى‏آوريد؟ گفتم: ما با آيه‏ى … و من ذريته داود و سليمان… استدلال مى‏كنيم. امام فرمود: آنان در جواب شما چه مى‏گويند؟ گفتم: آنان مى‏گويند: پسر دختر، فرزند ناميده مى‏شود ولى اين فرزند صُلبى نيست. امام فرمود: شما به آنان چه مى‏گوييد؟ گفتم: ما آيه‏ى ندع ابنائنا و ابنائكم… را براى آنان مى‏خوانيم كه پيامبر به حسن و حسين، پسر اطلاق كرده است. امام فرمود: آنان چه مى‏گويند؟ گفتم: آنان مى‏گويند: در زبان عربى و در ميان مردم عرب، به پسران ديگران، «پسرم» اطلاق مى‏كنند. (پسر، پسر توست ولى شخص ديگرى به اين پسر تو مى‏گويد: «پسرم فلان چيز را بياور») امام فرمود: اى ابا جارود! از كتاب خدا برايت آيه‏اى مى‏گويم. خداوند مى‏گويد: حرّمت عليكم امهاتكم و بناتكم…(سوره نساء، آيه ۲۳). تو از آنان بپرس آيا پيامبر مى‏تواند دختران حسن و حسين را بگيرد؟ اگر گفتند: مى‏تواند، دروغ مى‏گويند و اگر بگويند نمى‏تواند دختران حسن و حسين را بگيرد، در اين صورت ثابت مى‏شود كه حسن و حسين فرزندان صلبى پيامبر هستند.(جواهر الكلام، ج ۱۶، ص ۹۳، كتاب الخمس، چاپ ايران). روايات ديگرى نيز در اين موضوع آمده است. براى آگاهى بيشتر ر.ك: جواهر، ج ۱۶، ص ۹۳ تا ۱۰۱ بنابراين زنى كه از نسل پيامبر است، همه‏ى فرزندان او نسل پيامبر و سيّد هستند گرچه شوهرش سيّد نباشد و در نتيجه انسان از طريق مادر هم سيادت پيدا مى‏كند. يادآورى: توجه داشته باشيم ساداتى كه مستحقّ خمس هستند و زكات واجب بر آنان حرام است، ساداتى هستند كه پدرشان سيّد است. فتواى مشهور فقهاء چنين است.(جواهر، ج ۱۶، ص ۹۰، تحرير الوسيله حضرت امام خمينى(قدس سره)، كتاب الخمس). بايد توجه داشت اهل تسنن نيز مي توانند سيد باشند ولى عمده فضيلت‏هايى كه در روايات وارد شده براى سادات از اهل ايمان مى‏باشد. گرچه ساداتى از اهل سنت كه دشمن با اهل بيت نباشند و از روى علم و غرض با مذهب شيعه دشمن نباشند و در حد استضعاف دينى باشند نيز داراى احترام سيادت علاوه بر احترام مسلمان بودن مى‏باشند.
احترام به سادات بدليل انتساب آنها به پيامبر اسلام(ص)تبعيت از سخن بزرگان دين است كه تكريم آنها را لازم دانسته واين به معني مصونيت انها از تبعات اعمالشان نيست.اگر كسي از روي علم وعمد به سيدي اهانت كند يا حرمت او را ناديده بگيرد،مسلم عواقبي در پي دارد،واين كه چه عملي توهين حساب مي شود بسته به نظر عرف است دراز كردن پا،براي كسي كه دردپا داردمثلاً،توهين به كسي نمي شود.
توهين به هر انساني در پيشرفت سلوكي انسان ،تأثير منفي دارد،سيد باشد يا غير سيد،منتهي سادات بدليل انتساب به پيامبر(ص)حرمت بيشتري دارد،مانند اينكه رعايت حرمت علما لازم تر است،ولي اين مصونيتي نمي آورد.